ناصر الدين شاه قاجار

72

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

برخاستيم چاى و عصرانه خورده سه ساعت بغروب مانده سوار شديم و حالا نميدانيم تا منزل چه‌قدر راه داريم سواره از اين ده رو بشمال رانديم و همه جا از كنار زراعتها ميرفتيم تا بقريهء سرتخت رسيديم اوّل اين ده خالصهء ديوان بوده و حالا بملكيّت بصمصام الملك مرحمت و واگذار شده است كالسكهء ما را باينجا آورده بودند و از اينجا راه كالسكه‌رو بود سوار كالسكه شده رو به مغرب رانديم باز متّصل از دهات و مزارع عبور ميكرديم از بس قريه و آبادى در عرض راه بود ديگر اسامى آنها را نميپرسيديم راه زيادى رانده دست راست دهى ديديم موسوم ( بسنجونك ) كه ملكى عباسقليخان پسر صمصام الملك است ديديم خانهاى ده همه خراب است امّا باغات خوب دارد از خرابى خانها پرسيديم عرض كردند از زمين ده آب زايش نموده خانها را خراب كرده است و حالا اهالى ده رفته‌اند قدرى دور تر خانه ساخته و اسم ده جديد را اكبرآباد گذاشته‌اند بعد رسيديم بده ( كلاوه ) كه زير كوه دست چپ واقع بود يعنى در همان دهنه ايست كه ميرود بآستانه و مال محمّد تقيخان پسر حاجى رضا قلى خان است رعاياى كلاوه اغلب ارمنى هستند اينجا كه رسيديم ديديم همه اهل ده سر راه ايستاده‌اند به شكل غريبى زنهاى ارامنه همه سرهايشان را مثل شال و كلاه بسته چانه و دهانشانرا هم بسته بودند كشيشى هم داشتند كه جبّه پوشيده بود وضع لباس و هيئتشان خالى از تماشا نبود نزديك همين قريهء كلاوه ده ( ازناو ) است